محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
47
خلد برين ( فارسى )
« شيخ شاه » اشتهار دارد بعد از مراجعت از سفر خير البلاد چون قدم بر مسند كرامت و ارشاد نهاد ابواب رشد و رشاد بر چهرهء حال سالكان شاهراه طريقت گشاد و خود را گنجور گنجينهء وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ « 1 » شمرده متابعت آباء و اجداد والانژاد را پيشنهاد همت و الا گردانيد و حق طلبان خداجوى را در طريق ارادت و ارشاد به صراط مستقيم متابعت دين قويم دعوت فرمود و خلفا و داعيان به جهت ارشاد كافهء عباد به اطراف ديار و بلاد فرستاد و در كم زمانى خلقى بسيار از هر ديار احرام حريم طوف خدمتش بسته به عتبهء سپهر مرتبهء كرامت و ارشاد پيوستند و آستان سدره نشانش مطاف جباه كافهء عباد الله و خاك درگاه فلك پيشگاهش جواهر سرمهء ديدهوران آگاه گرديد . در زمان فرخنده اوان كرامت و ارشادش از هجوم ارباب ارادت ، راه تردد بر نسيم سبكروح مسدود شد و بر زايران بيت الحرام طلب دور باش ادب قائم مقام چوب دربان گرديد . فرمان واجب الاذعانش با حكم حتم قضا مطابق افتاد و مجال تخلف از مثال لازم الامتثالش محال نمود . سفرهء انعام عامش به پهناى پردهء آفتاب گسترده گشت و قبهء شادروان علو شانش از شمسهء آفتاب تابان درگذشت . مهر جهانتاب سلطنت صورى و معنوى در عهد خجستهاش از يك مطلع طلوع نمود و خوان احسان بىكرانش از ظروف طلا و نقره غيرت صحن آسمان گرديد . دست گوهر بارش به كليد احسان وجود ، در گنجينهء بحر و كان بگشود و غنى و فقير در مهمانسراى جود و احسانش بر سر يك خوان نشستند . شمايل رضيهاش شاهانه و خصايل مرضيهاش پادشاهانه گرديد . و چون روزگارى بر اين برآمد زمانه در استراد خويش بهانه - جوى شد و امراض متضاده بر شهرستان بدن بىبديلش تاختن آورد . و چون از تمادى عرض مرض ، آفتاب عمر عزيز را مشرف بر زوال و متوجه مغرب انتقال ديد منتسبان خاندان كرامت و صوفيان صفوتكدهء هدايت را جمع آورد و آن گروه سعادت پژوه را از قرب وقوع واقعهء
--> ( 1 ) - سورهء يوسف ، آيهء 38 .